خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر, 2002

يكم‌.عباس‌ عبدي‌ در جريان‌ رسيدگي‌ به‌ پرونده‌اش‌ گفته‌: «ارايه‌ هر نظر و ديدگاه‌ سياسي‌ در خلا و انتزاع‌ صورت‌ نمي‌گيرد، بلكه‌ مبتني‌ به‌ حوادث‌ اجتماعي‌ شكل‌ مي‌گيرد و تا هنگامي‌ كه‌ آؤار آن‌ حوادث‌ وجود دارند، اينگونه‌ نظريات‌ خواه‌ ناخواه‌ ارايه‌ خواهد شد… مهمترين‌ آنها خروج‌ از حاكميت‌ است‌، آنان‌ كه‌ مطالب‌ را پيگيري‌ مي‌كنند، [...]

Read Full Post »

حالا با مرگ

او حالا با مرگ آن قدر جنگيده که حتا پذيرفتن شکست برايش مهم نباشد…خواهرم خورشيد مجبور است دلش را توي گورستاني دفن کند که پيشتر عزيزان ديگرش را گرفته.براي آن همه مهر باني که بايد خوراک مورچگان بشود تنها دوباره خيام را صدا مي زنم کاش از پي صد هزار سال از دل خاک چون [...]

Read Full Post »

حالا با مرگ

او حالا با مرگ آن قدر جنگيده که حتا پذيرفتن شکست برايش مهم نباشد…خورشيد مجبور است دلش را توي گورستاني دفن کند که پيشتر عزيزان ديگرش را گرفته.براي آن همه مهر باني که بايد خوراک مورچگان بشود تنها دوباره خيام را صدا ميزنم کاش از پي صد هزار سال از دل خاک چون سبزه اميد [...]

Read Full Post »

آخر هفته

كاش از پي صد هزار سال از دل خاك چون سبزه اميد بر دميدن بودي…آخر هفته اين روز ها بيشتر شبيه راه رفتن توي گورستان مي ماند پر سكوت و كابوس.توي اين كابوس هر چه راه مي روم نمي رسم.پيچاپيچ راه همين طور ناگهان پيچيده بر دست و پاهام.و بوي مرگ دارد همه جا را [...]

Read Full Post »

آخر هفته

كاش از پي صد هزار سال از دل خاك چون سبزه اميد بر دميدن بودي…
آخر هفته اين روز ها بيشتر شبيه راه رفتن توي گورستان مي ماند پر سكوت و كابوس.توي اين كابوس هر چه راه مي روم نمي رسم.پيچاپيچ راه همين طور ناگهان پيچيده بر دست و پاهام.و بوي مرگ دارد همه جا را [...]

Read Full Post »

ديشب يه جايي دري نجف آبادي را ديدم.بعضيا مي دونن که اونجا کجاست.اين آقاي دري همان طور که مي دونيد پاييز ۱۳۷۷ وقتي حاج سعيد و بزرگتراش آدم مي کشتن وزير اطلاعات بود الان هم رييس ديوان عدالت اداري و هم عضو مجلس خبرگان رهبري.خب خدا را شکر…
از ايشون خواستم اگه موافق باشه يه روز [...]

Read Full Post »

حواست باشد
.اين کيف و
کتاب ها را نبين
توي دستم
آرام نشستنم را
توي اين کافه
نبين
انگشت هاي جوهريم را نبين
و چند شعر چاپ شده ام ر
خيلي هم کوچک نيستم
پاش بيافتد
بطري هم مي شکنم
شيشه مغازه و ماشين را هم
همين طور
تازه
مي توانم
با يک دو ريالي
زنگ بزنم به خانه شما
اين ضامن دار را هم گذاشته ام به وقتش
نامردي نامردي مي آورد
در [...]

Read Full Post »

حواست باشد

اين کيف و
کتاب ها را نبين
توي دستم
آرام نشستنم را
توي اين کافه
نبين
انگشت هاي جوهريم را نبين
و چند شعر چاپ شده ام را
خيلي هم کوچک نيستم
پاش بيافتد
بطري هم مي شکنم
شيشه مغازه و ماشين را هم
همين طور
تازه
مي توانم
با يک دو ريالي
زنگ بزنم به خانه شما
اين ضامن دار را هم گذاشته ام به وقتش
نامردي نامردي مي آورد
در ضمن
يک کار [...]

Read Full Post »

بغض بازگشت

ديشب يه جايي دري نجف آبادي را ديدم.بعضيا مي دونن که اونجا کجاست.اين آقاي دري همان طور که مي دونيد پاييز ۱۳۷۷ وقتي حاج سعيد و بزرگتراش آدم مي کشتن وزير اطلاعات بود الان هم رييس ديوان عدالت اداري و هم عضو مجلس خبرگان رهبري.خب خدا را شکر…
از ايشون خواستم اگه موافق باشه يه روز [...]

Read Full Post »

زمستان

دو روز پيش متهم به قتل لاله سحر خيزان آمده بود اينجا.بقيه اش بماند براي بعد…
باز هم مي نويسم كه شب هاي بي ستاره نمانه نمانه/بي مهري زمانه نمانه نمانه…
اين روزها اگر چه سياه و تاريكند برايم اما بوي بهار را هم توي خودشان دارند.يك روز فروغ گفته ايمان بياوريد به آغاز فصل سرد و [...]

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »