آقای رویایی حتما مرا می بخشد که این بهار آزادی را کامل بر داشتم و گذاشتم این جا،دل است دیگر.آدم وقتی بهار ندارد باید چه کار کند؟ شما هم حتما مرا می بخشید که این نامه را از وبلاگ یداله رویایی برداشته ام،دل است دیگر، وقتی گیر می کند،نمی شود کاریش کرد.فقط یک توضیح بدهم که در دفترهای شعر دیگر که زمانی رویایی و دوستانش منتشر می کردند،و من بعدها برخی از شماره هایش را در نایاب فروشی ها گیر آوردم و دستم بهشان رسید،به خصوص از روزبهان شعرهای منثوری آورده بودند که باعث شد برای لذت بردن از حقیقت و زیبایی این شعرها،کلی کتاب عرفانی بگیرم و بخوانم.گیرم که به خاطر دیوانگانی که جای درخت از دیوار مردم بالا می روند،حالا دستم به هیچ کدامشان نمی رسد،مهم نیست،مهم ،دل است دیگر.
بهار آزادی!
عباس عزیز
گفتی بهار 58 را “بهار آزادی” نامیدند، (نامیده بودند). و پرسیدی:
- مگه در بهار 58 چی از درخت بالا رفته بود؟ و یا کی؟… یعنی آزادی دیوانگیست؟
- اوه، چی بگم، آن نام را هم به آن بهار، دیوانهها داده بودند. دیوانهها همیشه آزادند. همین الآن هم – حالا در بهار 85 – آنجا دیوانهای هست که آزادانه دارد از دیوار مردم بالا می رود.
تا وقت دیگر قربانت