خبر ها می گویندشاهرخ مسکوب خاموش شده و دیگر نه می خواند و نه می نویسد سخت متاسفم کرد این خبر.مسکوب از آن آدم هایی بود که عمر نوح هم برایش کم بود چرا که همیشه حرف های تازه یی برای گفتن داشت چه در باب شاهنامه که پژوهش های بسیاری در این زمینه داشت و آثار بسیاری هم در این زمینه خلق کرد چه درباره فرهنگ به عنوان سوژه یی مورد تامل و تفکر و چه در آثار دیگرش.
غیر از همه این ها من دل بستگی خاصی به او داشتم و این بر می گردد به یک دوست مشترک به نام مرتضی کیوان.مرتضی کیوان یکی از معدود شخصیت هایی ست که تاثیرش بر دوستانش در دهه بیست و اوایل دهه سی چنان عمیق بوده که هنوزاهنوز ادامه خواهد داشت.مرتضی در سال ۱۳۳۳ به همراه اعضای سازمان نظامی حزب توده دستگیر و در ۲۶ مهر ۱۳۳۳ تنها غیر نظامی بود که به همراه ۱۱ نفر از نظامیان اعدام شد.او یکی از نخستین و شاید نخستین روزنامه نگاری بود که نقد کتاب را در مطبوعات ایران به راه انداخت همان مهربانی که دریابندری در مقاله یی از او نوشت و شاملو از او از اشک پوری و خون مرتضی در شعر هاش بسیار گفت.احمد شاملو نجف دریابندری محمد اسلامی ندوشن عبدالحسین زرین کوب هوشنگ ابتهاج سیاوش کسرایی و البته شاهرخ مسکوب و خیلی های دیگر از حلقه دوستان مرتضی کیوان هستند که تاثیر شان بر فرهنگ و ادبیات ایران غیر قابل انکار است.ماجرای آن دوست مشترک من و مسکوب هم از همین جا بود که شکل گرفت با این تفاوت که من ۱۷ سال پس از اعدام مرتضی به دنیا آمدم و شاید سی و پنج شش سال بعد از اعدامش با او دوست شدم.و در ۲۵ سالگی برای ادای دین به مرتضی کتابی آماده کردم در باره او اما پیش از انتشار خبردار شدم که شاهرخ مسکوب هم به پاس دوستی با مرتضی همین کار را کرده و این نشان می داد که مسکوب غیر از دانش و خلاقیت و احاطه به ادبیات کلاسیک و معاصر وفادار و با معرفت هم هست.کتاب مسکوب پس از چند سال یکی دو سال پیش منتشر شد و معلوم شد که حتا زندگی در پاریس هم او را از وطن و تنش جدا نکرده و خاک هم نمی تواند چنین کند.
آن همه وفا و اندیشه مسکوب واقعا قابل احترام است.یادش گرامی