خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئن, 2006

گدا به گدا،رحمت به خدا

درباره عدالت هم خیلی چیزها می شود نوشت،اما به نظرم الان مبارزه ای که برای گسترش عدالت شروع شده،یک مبارزه بی امانی است.و چون بی امان است و اصول انقلابی بر آن حاکم است پس برای برقراری عدالت واقعی در تهران گدایان را جمع کرده اند،و قرار است در شهرستان ها هم همین کار را [...]

Read Full Post »

آقا سانسور کافی نیست،تحریف هم می کنید!

نمی دانم اگر آقا نیما،نیمای بزرگ،اگر بود به این آقای جمهوری اسلامی،منظورم روزنامه است،چی می گفت.شعر آی آدم ها را برداشته اند و با کلی غلط چاپ کرده اند،ولی بدترین قسمت کارشان آن جایی است که تحریف کرده اند شعر نیما را آن هم در یک روز روشن،که عدالت همین طور توی هوای دارد خفه [...]

Read Full Post »

اول:
ژیلا بنی یعقوب و بهمن احمدی دو روزنامه نگارند.مثل مهرداد و مانا و مثل آرش،مثل آن شانزده روزنامه نگاری که در مناطق آذری نشین بازداشت شده اند.همه این ها روزنامه نگارند.یک روزنامه نگار دنبال قدرت نیست،یک روزنامه نگار می داند که صندلی قدرت لرزان است همیشه.یک روزنامه نگار فقط روزنامه نگار است،دوست کلمه و آزادی [...]

Read Full Post »

ذکر معجزت دویم شنبه را

وهاله ای از نور آمد از دور،و چون از غار بیرون شد،دید چماق کهنه شده است دیگر.پس خواست که معجزتی کند،چماق را فوتی بکرد،و باتوم در دست خود،وهمراهان دید.پس آن گاه هر چه زن دید،بکوفت و بروفت،به انتقام آن سیب که حوا بخورد،و بهشت از او بستاند.آن گاه بانگ بر آمد که آن ها را [...]

Read Full Post »

سه ماجرا،و چند پرسش درباره وبلاگ نویسی

چند وقتی بیشتر از نوشتن وبلاگ،خواننده شدم.سعی کردم تا با این کار از بیرون به نوشته های دوستان وبلاگ نویسم،نگاه کنم.
بنا بر داوری و این طور حرف ها هم نیست اما نتیجه این خواننده بودن،یافته هایی است درسه ماجرای بازداشت رامین جهانبگلو،کاریکاتورایران جمعه واعتراض درآذربایجان،واعتراضات دانشجویی:
درماجرای بازداشت جهانبگلو؛به وضوح نوعی از خود سانسوری در [...]

Read Full Post »

چند سطر با آرش،و دلتنگی

حالا که آمده ای مرخصی دلم کمی آرام گرفته عزیز.چندی پیش دلم برایت تنگ شده بود.این روزها دل و دماغ این جا نوشتن ندارم،می دانم تو اگر باز وبلاگ می نوشتی مثل همان روزها که می نوشتی حتما درباره رامین جهانبگلو،چند پست می نوشتی.برای این برو بچه های دانشجو که همین جوری دارند سر به [...]

Read Full Post »

دل و دماغی که نیست

دل و دماغی نیست برای نوشتن.یک مقداریش بر می گردد به این همه ماجرای متراکم و یک مقدارش هم برمی گردد به نوشته های عجیب و غیر دقیق دیگران که رغبت نوشتن را از آدم می گیره.نمی دونم چرا بعضی ها این قدر کلیشه ای نگاه می کنند به قضایا.

Read Full Post »