خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر, 2008

بعض روزها

بعض وقت ها ، بعض روزها رازی با خود دارند.بعض روزها چیزی را به تو می دهند که سال ها و راه ها نمی توانند از تو بگیرند.بعض روزها عزیزند برای آدمی، بعض ساعت ها و نام ها.
و همین است که دلتنگی خودش مي آید، یکهو دلتنگ ده سال پیش می شوی؛ برای روزهایی [...]

Read Full Post »

هیری مرد.این را محمد آقازاده نوشته.خیلی ها ممکن است هیری را نشناسند اما برای کسانی که زمانی گذرشان به روزنامه ایران خورده به احتمال زیاد شاید تصویر یک مرد چاق و قد بلند که تند تند حرف می زد و معمولا هم سرش شلوغ بود ، آشنا باشد.
اولین بار فکر کنم پاییز سال 75 بود؛ [...]

Read Full Post »

در نوجوانی ما یک دوستی داشتیم که اسمش حسن بود.پسر قد کوتاه و تپلی که یک پایش در کودکی نیمه فلج شده بود و لنگ می زد.حسن اوایل گاهی روزی یکی دو تا دروغ هم برای خوش می گفت.جماعت هم صرف نظر می کردند از این خطا.بعدتر دروغ های حسن هر روز بیشتر و بیشتر [...]

Read Full Post »

لعنت به سال ها و ساعت ها.چه قدر زود گذشت،زود می گذرد.این پست بوی کاغذ و یادش از عمران صلاحی را که دیدم همین لعنت ها را فرستادم بر پدر و مادر زمان.و عجیب اینکه از دست زمان باید به خودش پناه برد، وتکه های شکسته و خرد شده زندگی را در خرابه های [...]

Read Full Post »

بعضی وقت ها نباید نوشت باید نشان داد.فکر می کنم این دو تا لینک که در یک روز، در مورد افغان های پناهجو دو تا خبر را با خود دارند ، نشان می دهند که می خواستم چی بنویسم.با این یادآوری که رسانه های رسمی در ایران زمانی افغان ها را به درخواست مقامات کشوری [...]

Read Full Post »

نمی دانم چرا کمتر پیش می آید که تولد ها را به یاد بیاورم.دوست دارم این طور باشد.اما این بار یادم آمد؛روز تولد اکبر رادی،بزرگ ادبیات نمایشی ایران..معمولا اما این طور نیست،معمولا اتفاق دیگری می افتد.بگذریم.
اکبر رادی نمایشنامه نویس بزرگی بود این را دیگران نیز می گویند.نثرش را ستایش می کنم.و فکر می کنم نثر [...]

Read Full Post »