خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘ادبیات’ Category

لعنت به سال ها و ساعت ها.چه قدر زود گذشت،زود می گذرد.این پست بوی کاغذ و یادش از عمران صلاحی را که دیدم همین لعنت ها را فرستادم بر پدر و مادر زمان.و عجیب اینکه از دست زمان باید به خودش پناه برد، وتکه های شکسته و خرد شده زندگی را در خرابه های [...]

Read Full Post »

نمی دانم چرا کمتر پیش می آید که تولد ها را به یاد بیاورم.دوست دارم این طور باشد.اما این بار یادم آمد؛روز تولد اکبر رادی،بزرگ ادبیات نمایشی ایران..معمولا اما این طور نیست،معمولا اتفاق دیگری می افتد.بگذریم.
اکبر رادی نمایشنامه نویس بزرگی بود این را دیگران نیز می گویند.نثرش را ستایش می کنم.و فکر می کنم نثر [...]

Read Full Post »

دن آرام رمان معروف میخاییل شولوخوف ـ نویسنده روسی ـ با ترجمه احمد شاملو، بزودی روانه بازار نشر خواهد شد. مهرداد کاظم‌زاده یا به قول شاملو بابک (مدیر انتشارات مازیار) با اعلام این خبر گفت: ترجمه شاملو در زمان حیات او آماده انتشار بود؛ اما وی به‌دلیل حساسیت روی ترجمه، آن را برای آخرین [...]

Read Full Post »

ادبيات هم اينجا گرفتار شده: آيت الله يزدي اين روزها در باره رمان و داستان دو بار اظهاراتي داشته که اول از همه بايد گفت منصفانه نبوده بگذريم که او هر از چندي روي يک چيزي دست مي گذارد البته احتمالا به پيشنهاد مشاوران و باقي قضايا که معمولا چند روز بعد هم صداي ديگران [...]

Read Full Post »

بهترين ها

در این سالهای تنهایی ادبیات انتخاب بهترین ها حتما کار بزرگی است.این هم حاصل زحمت منتقدان مطبوعات:اسامي كانديداهاي منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي سرانجام اعلام شد.در سومين دوره از انتخاب منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي سه رمان و سه مجموعه قصه به شرح زير اعلام شد:رمان ها :بانوي ليل محمد بهار لو- چراغ ها را من خاموش [...]

Read Full Post »

امروز خانم کهریزی که شاعر ست آمد روزنامه.گویا جمعه گذشته روبه روی دانشگاه تهران خواسته بود کتاب شعرش را عرضه کند که لباس شخصی ها ضمن توهین و لگد کوب کردن کتاب هایش او را تحویل نیروی انتظامی داده اند.البته این که می گم جمعه فکر نکن صبح جمعه بوده.ساعت چهار بعد از ظهر به [...]

Read Full Post »

همان‌ قدر كه‌ شهريور مي‌تواند ماه‌ فراموشي‌ باشد مهر ماه‌ به‌ ياد آوردن‌ است‌. وقتي‌ ساعت‌ها به‌ عقب‌ برگردند پاييز آمده‌ است‌، وقتي‌ سال‌ها به‌ عقب‌ برگردند شاعري‌ آنجا ايستاده‌ سركوي‌ و كوچه‌ در و دروازه‌ ، توي‌ اتاق‌ و خانه‌ و خيابان‌. نه‌ زمان‌ پيرش‌ مي‌كند، نه‌ هياهو دور و دوره‌اش‌. صدايش‌ هنوز در [...]

Read Full Post »

ما با او سال‌ها پيشتر دوست‌ شده‌ايم‌، همسايه‌ها را وقتي‌ كه‌ خوانديم‌ همداستاني‌ به‌ سراغ‌مان‌ آمد: او آن‌ وقت‌ها حتما خيلي‌ جوان‌تر از اين‌ حرف‌ها بوده‌ كه‌ برود بيمارستان‌ و بخوابد روي‌ تخت‌ و بعد روزنامه‌ها بنويسند «احمد محمود» در اغما، البته‌ شايد خيلي‌ها فكر كنند كه‌ او واقعا در اغماست‌. اما يكي‌ هم‌ هست‌ [...]

Read Full Post »

امروز احمد محمود توی گور خودش آرام گرفت.خيلی ها آمده بودند و البته خيلی ها هم نيامده بودند.آدم دلش می گيرد وقتی تنهايی نويسندگان و شاعران اينجا و اکنون را مي بيند.به نظرم رسيد پيش دستی کنم و همين جا بنويسم که هيچ کس به خودش زحمت ندهد که بيايد سر خاک سپاريم.لابد دليلش را [...]

Read Full Post »

مي گويند احمدمحمود همين حالا توي بيمارستان دارد با خودش همه روزهايي را که گذشته است مرور مي کند.اکسيژن به زور می رسد به ريه هاش.بيژن نجدی هم همين طور به زور نفس می کشيد آن روزهاي آخر و هوشنگ گلشيري هم خوب يادم هست که مي گفت دکترها بهش گفته اند مرخصي با اين [...]

Read Full Post »