لعنت به سال ها و ساعت ها.چه قدر زود گذشت،زود می گذرد.این پست بوی کاغذ و یادش از عمران صلاحی را که دیدم همین لعنت ها را فرستادم بر پدر و مادر زمان.و عجیب اینکه از دست زمان باید به خودش پناه برد، وتکه های شکسته و خرد شده زندگی را در خرابه های [...]
Archive for the ‘ادبیات’ Category
عجب حکایتی است عمران،حکایت تو!
Posted in ادبیات, درباره شاعران, یاد بعضی نفرات on 5 اکتبر , 2008 | بیان دیدگاه »
تولد باشکوه آقای رادی!
Posted in ادبیات, زادروز بعض نفرات on 3 اکتبر , 2008 | 1 نظر »
نمی دانم چرا کمتر پیش می آید که تولد ها را به یاد بیاورم.دوست دارم این طور باشد.اما این بار یادم آمد؛روز تولد اکبر رادی،بزرگ ادبیات نمایشی ایران..معمولا اما این طور نیست،معمولا اتفاق دیگری می افتد.بگذریم.
اکبر رادی نمایشنامه نویس بزرگی بود این را دیگران نیز می گویند.نثرش را ستایش می کنم.و فکر می کنم نثر [...]
دن آرام
Posted in ادبیات, درباره شاعران on 14 جولای , 2003 | بیان دیدگاه »
دن آرام رمان معروف میخاییل شولوخوف ـ نویسنده روسی ـ با ترجمه احمد شاملو، بزودی روانه بازار نشر خواهد شد. مهرداد کاظمزاده یا به قول شاملو بابک (مدیر انتشارات مازیار) با اعلام این خبر گفت: ترجمه شاملو در زمان حیات او آماده انتشار بود؛ اما وی بهدلیل حساسیت روی ترجمه، آن را برای آخرین [...]
ادبیات گرفتار
Posted in آزادی بیان, ادبیات on 5 مارس , 2003 | بیان دیدگاه »
ادبيات هم اينجا گرفتار شده: آيت الله يزدي اين روزها در باره رمان و داستان دو بار اظهاراتي داشته که اول از همه بايد گفت منصفانه نبوده بگذريم که او هر از چندي روي يک چيزي دست مي گذارد البته احتمالا به پيشنهاد مشاوران و باقي قضايا که معمولا چند روز بعد هم صداي ديگران [...]
بهترين ها
Posted in ادبیات on 19 اکتبر , 2002 | بیان دیدگاه »
در این سالهای تنهایی ادبیات انتخاب بهترین ها حتما کار بزرگی است.این هم حاصل زحمت منتقدان مطبوعات:اسامي كانديداهاي منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي سرانجام اعلام شد.در سومين دوره از انتخاب منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي سه رمان و سه مجموعه قصه به شرح زير اعلام شد:رمان ها :بانوي ليل محمد بهار لو- چراغ ها را من خاموش [...]
کتاب
Posted in آزادی بیان, ادبیات on 16 اکتبر , 2002 | بیان دیدگاه »
امروز خانم کهریزی که شاعر ست آمد روزنامه.گویا جمعه گذشته روبه روی دانشگاه تهران خواسته بود کتاب شعرش را عرضه کند که لباس شخصی ها ضمن توهین و لگد کوب کردن کتاب هایش او را تحویل نیروی انتظامی داده اند.البته این که می گم جمعه فکر نکن صبح جمعه بوده.ساعت چهار بعد از ظهر به [...]
حافظ ، خداحافظ
Posted in ادبیات, درباره شاعران, یاد بعضی نفرات on 12 اکتبر , 2002 | بیان دیدگاه »
همان قدر كه شهريور ميتواند ماه فراموشي باشد مهر ماه به ياد آوردن است. وقتي ساعتها به عقب برگردند پاييز آمده است، وقتي سالها به عقب برگردند شاعري آنجا ايستاده سركوي و كوچه در و دروازه ، توي اتاق و خانه و خيابان. نه زمان پيرش ميكند، نه هياهو دور و دورهاش. صدايش هنوز در [...]
احمد محمود درمحاق
Posted in آزادی بیان, ادبیات, یاد بعضی نفرات on 8 اکتبر , 2002 | بیان دیدگاه »
ما با او سالها پيشتر دوست شدهايم، همسايهها را وقتي كه خوانديم همداستاني به سراغمان آمد: او آن وقتها حتما خيلي جوانتر از اين حرفها بوده كه برود بيمارستان و بخوابد روي تخت و بعد روزنامهها بنويسند «احمد محمود» در اغما، البته شايد خيليها فكر كنند كه او واقعا در اغماست. اما يكي هم هست [...]
خاک سپاری
Posted in ادبیات, خودمانی, یاد بعضی نفرات on 8 اکتبر , 2002 | بیان دیدگاه »
امروز احمد محمود توی گور خودش آرام گرفت.خيلی ها آمده بودند و البته خيلی ها هم نيامده بودند.آدم دلش می گيرد وقتی تنهايی نويسندگان و شاعران اينجا و اکنون را مي بيند.به نظرم رسيد پيش دستی کنم و همين جا بنويسم که هيچ کس به خودش زحمت ندهد که بيايد سر خاک سپاريم.لابد دليلش را [...]
توی کهکشان نا همداستانی
Posted in آزادی بیان, ادبیات, یاد بعضی نفرات on 5 اکتبر , 2002 | بیان دیدگاه »
مي گويند احمدمحمود همين حالا توي بيمارستان دارد با خودش همه روزهايي را که گذشته است مرور مي کند.اکسيژن به زور می رسد به ريه هاش.بيژن نجدی هم همين طور به زور نفس می کشيد آن روزهاي آخر و هوشنگ گلشيري هم خوب يادم هست که مي گفت دکترها بهش گفته اند مرخصي با اين [...]