ما با او سالها پيشتر دوست شدهايم، همسايهها را وقتي كه خوانديم همداستاني به سراغمان آمد: او آن وقتها حتما خيلي جوانتر از اين حرفها بوده كه برود بيمارستان و بخوابد روي تخت و بعد روزنامهها بنويسند «احمد محمود» در اغما، البته شايد خيليها فكر كنند كه او واقعا در اغماست. اما يكي هم هست [...]
بایگانیِ دستهی ‘یاد بعضی نفرات’
احمد محمود درمحاق
ارسالشده در آزادی بیان, ادبیات, یاد بعضی نفرات در 8 اکتبر , 2002 | بیان دیدگاه »
خاک سپاری
ارسالشده در ادبیات, خودمانی, یاد بعضی نفرات در 8 اکتبر , 2002 | بیان دیدگاه »
امروز احمد محمود توی گور خودش آرام گرفت.خيلی ها آمده بودند و البته خيلی ها هم نيامده بودند.آدم دلش می گيرد وقتی تنهايی نويسندگان و شاعران اينجا و اکنون را مي بيند.به نظرم رسيد پيش دستی کنم و همين جا بنويسم که هيچ کس به خودش زحمت ندهد که بيايد سر خاک سپاريم.لابد دليلش را [...]
توی کهکشان نا همداستانی
ارسالشده در آزادی بیان, ادبیات, یاد بعضی نفرات در 5 اکتبر , 2002 | بیان دیدگاه »
مي گويند احمدمحمود همين حالا توي بيمارستان دارد با خودش همه روزهايي را که گذشته است مرور مي کند.اکسيژن به زور می رسد به ريه هاش.بيژن نجدی هم همين طور به زور نفس می کشيد آن روزهاي آخر و هوشنگ گلشيري هم خوب يادم هست که مي گفت دکترها بهش گفته اند مرخصي با اين [...]
خنجر از پشت می زنه اون که همراه منه
ارسالشده در یاد بعضی نفرات در 16 سپتامبر , 2002 | بیان دیدگاه »
پنجاهونهسالگي برايش زود بود. براي فرهاد كه نقش خويش به كوه ميكند. شيرينترين بهانه براي مرگ تنهايي بود و اينكه سالها ميبايست صدايش را حبس كند توي سينه: صدايي را كه خيليها دوست داشتند و در گوش نسلي هنوز سوز و صلابتش پيچيده است و ميپيچد. وقتي در دهه پنجاه خوانده بود داره از ابر [...]